بُغضی که نه میشه قورتش داد، نه تبدیل به گریه میشه تا راحتت کنه.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
قرصامو میندازم بالا. به انعکاسم توی آینه لبخند میزنم، با اینکه ازش یکم میترسم. همیشه میترسیدم. یه روز میاد بیرون و خفم میکنه.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
اصولا آدمی نیستم که از دستِ کسی ناراحت شم اما این دیگه خیلی بیشعوره :)) از شواهد معلومه که ایشون اصلا یکی دیگه رو دوست داره و بعدِ کمتر از یه هفته به هم زدن با من، الان با اونه. نمونه بارزِ لاشی. :)))))))))))
نمیدونم چرا خندم میگیره از کاراش. نمیدونم واقعا.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
صداش رو اون روز صبح هنوز یادمه. آروم. بدون هیچ ناراحتی.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
یه هفته س حالت تهوع دارم همش. مخصوصا بعد غذا. چند وقته دوباره زیاد میخوابم. انگار دیگه نمیدونم برای چی باید بیدار بمونم یا زندگی کنم. افکار خون آلودم برگشتن. و من به فکر مرگی آروم و بی دردم.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
بذار بره. بره و هرچقدر میخواد ازت دور شه. انقدر دور، که دیگه سایه ت هم دیگه نتونه ببینه. بذار بره همه جا بگه هیچوقت برات کافی نبوده. بذار هرچی میخواد بگه و هر کار میخواد بکنه. بذار مزه کنه، هر کسی رو که بهش روی خوش نشون داد. بذار بگه همه بدن. بذار تو رو هم جزو اون همه کنه. با این که پای حرفت موندی ولی پای حرفش نموند.
نگران نباش. تا نذاری برگرده، دیگه هیچ چیز اذیتت نمیکنه.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
بله الان فهمیدیم که بنده یه کیستِ 4 سانتی توی رحمم دارم و اگه رعایت نکنم کارم به اتاق عمل میکشه. خیلیم هم عاااالی :))
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
چقدر خستم، چقدر بی حال.
چرا این حال و احوالم تموم نمیشه؟
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان
بخواب، شاید به خوابت بیاد
بمیر، شاید دلش به رحم بیاد.
برچسب:
نویسنده: مینا عباسیان